تصوير مرد بارانی

باران آمد.

آن مرد آمد.

آن مرد در باران آمد.

همش ۵ سال داشتم ، اما وقتی واسه اولين بار اين درس و خوندم ، مو به تنم سيخ شد و حالا بعد از گذشت ۲۰ سال: درس (ی) را هم آموخته ام.

باران آمد.

آن مرد نيامد.

آن مرد در باران نيامد.

      

 

/ 5 نظر / 2 بازدید
m m

نام های پروازی دل برای نامی آغاز واژه ای گمنام برای شب که فقط مروارید مهتاب از آن پیدا بود و خورشید می درخشید واژه ای نا آشنا برای ماهی برکه ی تنهایی غروبی برای آسمان که فقط شبهای سرد را به کام می کشد دلخوشی برای ماندگاری خزون بی بهار تو شبهای سرد به یاد آرزوی هایی بر غبار تنهایی تنها چیزی که برای هیچکس ها در شب های سرد مانده دیگر در یاد ما هیچستانی نیست – هر چند امید زاده ی آنجاست و ما هنوز پشت دیوار های آن مانده ایم... سلام. اميدوار به ديدار شما و آگاهي از نظرات گرم و دلنشينتان در وبلاگم هستم. موفق و سرخوش باشيد مثل همیشه.

مجيد

خداييش مشكوك مي نويسي !!!!

سيدتقی

سلام.لطفا هر موقع که آپديت می کنی برو اين سايت در سطر اولش اسم وبلاگتو بنويس سطر يعنی جای خالی دومش آدرس وبلاگتو و بعد دگمه ی سياه پينگ رو بزن اين جوری تو ليست ما ميای بالا و ستاره دار ميشی و می فهميم که آپديت کردی خواهش می کنم اين کارو بکن اينم آدرس اون سايت http://www.blogrolling.com/ping.phtml باور کن همش يه ديقه طول نمی کشه خب اتفاقا من هم از خوندن اين درس يه جوری ميشدم...

مهاجر

مرد هم مردای قدیم و باران هم بارانهای قدیم

مهاجر

آن مرد با اسب آمد آن مرد بدون اسب نیامد