امشب آخرین شب کلاسه
شب یلدام هست
باید چند کلمه ای باهاش حرف بزنم
خدایا چرا اینجوری شدم
دختر خودتو جمع کن ، صبح به اندازه کافی افشا گری کردی
اما باید حرف بزنم وگرنه پشیمون میشم و تا خونه و تا چند روز خودمو سرزنش می کنم
راه میرم
راه میرم
راه میرم
امشب فقط چند لحظه طولانی تر از شبای دیگست
راستش حوصله خونه رو ندارم ( اما در واقع راستش فقط اینجام که با تو حرف بزنم)
راه میرم
راه میرم
راه میرم
عجب ترافیکی ... چه غلطی کردم
امشب شب سالگرد یلداییه
یلدایی و خاله
نمی دنم با محرم قاطی شده ، باید تبریک بگم یا تسلیت
بالاخره رسیدم خونه
اینقدر خستم که می تونم فراموش کنم منتظر کی بودم که برام اس ام اس بزنه و نزده
...
همه اونایی که باید می زدن ، زدن
کس دیگه ای نمونده
................
امیدوارم خدایی رو پیدا کنی که آتش نمرود درونت رو به گلستان ابراهیم وجودت تبدیل کنه...
موضوع مطلب : شب یلدا