از نمایشگاه کتاب چند ماه میگذره .... بعد از چند تا کتاب شعر و مدتی استراحت طولانی ، سراغ کتاب سپیده شاملو رفتم ...
- کتاب جالبه ، چقدر ریز افکار آدم ها رو نوشته ، هر چیزی که از سر صبح تو ذهن آدم می چرخه تا شب ، حتی هنگام خواب
- نمی دونم اگه قرار بود خاطرات ما اینقدر با جزئیات در ذهنمون حک باشه ، چه بر سرمون میومد
- جزئیات رفتار آدم ها اونقدر زیاده که آدم فکر می کنه ، برای خود نویسنده اتفاق افتاده
- احساس خستگی می کنم ، می خوام فقط تمومش کنم ، اینکه نمی تونم زمینش بذارم مال جذابیتش نیست ، فقط میخوام تمومش کنم
- شاید این کتاب ، کتابی باشه که بشه اون رو به رسم فرانسوی ها در جائی جا گذاشت ، تا نفر بعدی برداره و بخونه
- این کتاب چون به نظر من ارزش نگه داشتن در کتابخونه رو نداره ، می تونه جا گذاشته شه
- هر کتابیو نمیشه در مترو جا گذاشت
- اگه در فرهنگ ما کودکی نزدیک بلوغ ، کتابی رو که مناسب سنش نیست رو در مترو پیدا کنه و برداره و بخونه ، چی میشه؟آیا اصلا وقتی کودک ببینه که کتاب مناسب سنش نیست ، می خونه یا نه؟
- چقدر این اسم نگار با من آشناست ، انگار سالیانی است که می شناسمش
- این کتاب نشون میده که یه آدم چقدر می تونه دیوونه باشه ، حتی یه روانپزشک!!!
- کتابیه که من به دیگران هدیه نمیدم یا پیشنهاد نمی کنم!
- ----------------------- فیلم سینمائی تباهی از شبکه چهار و باز یه نگار دیگه!!!
موضوع مطلب : سرخی تو از من