يه روز قشنگ پائيزی پا ميشی و می بينی : دستاش سردن ، نگاش يخ زده ، قلبش منجمد شده .

شايد کسی نبوده که بر بالينش تا صبح بنشينه و يا کسی نبوده تا به خاطرش بخواد  از جا بلند شه...