به چه زبونی بگم ؟
اینجور چیزا رو نمیشه فریاد زد ، وگرنه داد می زدم .
تکلیف من چیه ؟
تا کی باید صبر کنم ؟
آخه لااقل بگو مشکل چیه ؟ برا چی اینقدر دست دست می کنی ؟ اگه حتی پشیمونی بگو ...
تو چه قدر صبوری !من مثل تو نیستم .
 تو  در شرایط من نیستی ، آخه این منم که باید انتخاب کنم ، ( از دست این اختیار....)
دوست ندارم کسیو انتخاب کنم که دوستش ندارم .
دوست ندارم کاری کنم که دلت بشکنه .
یه کاری نکن بزنم زیر همه چیا !!!!!!!
بعدا نگی تو عهد شکستی ، من عهدی با تو نبستم ولی تو منو چشم انتظار گذاشتی.
هر بار که تلفن زنگ می زنه ، دلم هوری می ریزه پایین.
مگه نمی دونی بهم چی می گذره تا اوضاع دوباره عادی بشه ؟
لابد نمی دونی دیگه ، وگرنه یه کاری می کردی .
من خسته شدم از بس که خودمو با این حرفا گول زدم که این هم یه امتحانه ، یه آزمایش و شاید شرایط بهتر هم باشه .
یه خورده عجله کن ، من دارم از بین میرم.............