به خودم قول دادم وقتی برگشت ، نذارم حوادث گذشته تکرار شه و وايسم جلو هر چی هوسه.اما انگار دل کوچيک من نمی ذاره ، تحت فرمانم نيست .

در مدتی که کنار زندگی بودم ، تمام سعيمو کردم به چشماش نگا نکنم.چون می دونستم اگه اين کارو بکنم ، در عرض يه لحظه تمام قول هائی که به خودم داده بودم ، فراموش ميشه و دوباره ....

اميدوارم يه روز ، زندگيتونو ببينين ، اونوقت می فهمين چی می گم ، وقتی هر چی غصه و غمه با ديدنش فراموش کردين وبه خودتون گفتين : لا مذهب ، چه حسی به من می ده !