یا عباس

من بی عرضه ام

از اینکه این همه سال به در خانه ها آمده ام و آنطور که باید نبوده ام تا صاحب خانه مرا به داخل خواند احساس بی عرضگی می کنم

از اینکه آنطور ناله نزده ام که دری به سویم گشاده شود

و آنطور عرض حال نکردم که تحولی در حال من ایجاد شود

 

خسته ام

از نا امید شدن خسته ام

از خانه به خانه گشتن

از نبوییدن و نچشیدن و ندیدن و نبودن

امروز در این لحظه اگر جوابم ندهی

نه با تو قهر می کنم

نه ناامید می شوم

نه ایمانم را متزلزل می بینم

و نه تو را افسانه می پندارم

فقط به رب وپروردگارت قسم

از تو پیش مادرت شکایت می کنم

آنقدر ضجه خواهم زد تا شرمنده اش شوی!