دارم از مطب دکتر بر می گردم این روزها به مرگ زیاد فکر می کنم

از خودم می پرسم اگه بهم بگن یه هفته بیشتر زنده نیستم چه حالی بهم دست میده

هیچ چی واقعا هیچ چی

من تمام لحظاتمو زندگی کردم

در لحظاتی که باید می خندیدم از ته دل لبخند زدم و مواقعی که باید گریه می کردم با تمام وجود گریستم

به همه آدم ها عشق ورزیدم حتی اونایی که ناراحتم کردن حتی به اونایی که ازشون متنفرم حتی اونایی که تنهام گذاشتن

و از این عشق ورزیدن و خدمت کردن از نوع محبت پشیمون نیستم

هیچ چی تو زندگی من نیست که حسرت نداشتنش رو داشته باشم

هیچ چیز اونقدر ارزشمند نیست که بخوام به خاطرش چند سالی بیشتر توی این دنیا بمونم

تنها و تنها یه مورد منو اینجا نگه میداره اینکه فرصت بیشتر ی برای انجام کارهای خیر داشته باشم  اونقدر که آمرزیده از این دنیا برم

گناهان بزرگی کردم می دونم که از این لحاظ بارم سنگینه خدایا منو بیامرز و آبرویم را نریز