يه دوست خوب ناشناس ، به دنبال درخواستی که من از خوانندگان وبلاگ داشتم ، لطف کرده و اين مطلب را که در ۱۷ شهريور سال ۱۳۸۳ شماره ۳۴۸۹ روزنامه همشهری به چاپ رسيده ، برام فرستاده ، ازش تشکر می کنم، هيچ وقت اين لطفشو فراموش نمی کنم  و اميدوارم باز هم سر بزنه و منو خوشحال کنه.

 ميراث خبر: هليا اسمي كه براي نخستين بار در ايران به وسيله نادر ابراهيمي، در كتاب بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم به كار رفت، ساخته خلاقيت نويسنده آن است، ريشه تاريخي ندارد و با اين حال ميان مردم، به عنوان اسمي زنانه، رواج يافته است.
نادر ابراهيمي، كه در سال هاي اخير به دليل بيماري، خانه نشين شده است، نام هليا را سال ها پيش، در مسافرتي از تهران به اصفهان خلق كرد.
فرزانه منصوري، همسر نادر ابراهيمي درباره چگونگي شكلگيري اين اسم زنانه در ذهن نويسنده رمان آتش بدون دود، گفت: سال ها پيش، نادر ابراهيمي در حالي كه با اتوبوس از تهران به اصفهان سفر مي كرد، شروع به بازي و در هم ريختن واژه الهي كرد تا بتواند از دل آن نامي خوش آهنگ و متفاوت بسازد. پس از مدتي، واژه خودساخته هليا را از به هم ريختن حروف واژه الهي ساخت و در داستان بلندش بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم به كار برد. مدت ها بعد نادر ابراهيمي متوجه شد كه واژه هليو در لاتين قديم به معني خورشيد است.
پس از انتشار كتاب، اين اسم در ميان مردم رواج زيادي پيدا كرد و جزو نام هاي ايراني محسوب شد. منصوري مي گويد: بارها پيش آمده است كه خوانندگان داستان بار ديگر... تماس گرفته اند و ضمن جوياشدن معني اين اسم، گفته اند كه مي خواهند اسم دخترشان را هليا بگذارند.
با اين كه هم اكنون اسم هليا درميان مردم رواج يافته است، اما در هيچ يك از فرهنگ  نام هاي رايج در بازار كتاب، اين اسم ديده نشده است.
در فرهنگ هاي آواي نام هاي ايران زمين نوشته پري زنگنه، فرهنگ جامع نام هاي ايراني نوشته محمد حاجي زاده و فرهنگ جامع نام هاي ايران زمين نوشته اسماعيل هيرمندنيا، اسم هليا ذكر نشده است.
در اين فرهنگ ها، نزديك ترين اسم هاي لاتين به هليا، اسم هاي هلن، هلنا و هلينا است.

 

حالا يه درخواست جديد دارم : کتاب بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم ، از کدوم انتشاراته و در چه سالی چاپ شده؟؟؟؟؟