مشاجره یک پسر فوفول با پدرش               ساعت 22:30     

پدر : نمیشه ، نمیشه

پسر: آ خه چرا نمیشه ، زود برمی گردم

پدر : دیشبم همینو گفتی ، مادرت تا صبح داشت پر پر می زد

پسر: خوب می گرفت می خوابید ، بابا اذیت نکن دیگه ، مامان تو یه چیزی بهش بگو، بگو سویچو بده

مادر : من دخالت نمی کنم ، خودت می دونیو بابات

پسر: پس واسه چی واسم ماشین خریدی ؟

پدر : یه دفعه بهت گفتم ، نمیشه .حالا بر تو اتاقت

پسر: آخه با دوستام قرار دارم ، منتظرن ، آبروم میره

پدر عصبانی می شود

پدر : گفتم برو به جهنم

پسر داخل اتاق می شود و در را به هم می کوبد

صدای بهم کوبیدن در اتاق

پسر تلوزیون را روشن می کند

پسر:إ إ إ  این پسره رو ببین  ، چه دو روز نشده ، کت شلوار پوش شده واسه ما . نه ، تو رو خدا ببینش . همچین سوار ماشینش می شه انکار می خواد پرواز کنه.

اونوقت ما ، خوشکلتر از ایناش تو پارکینگ خونمون پارکه ، باید هی عز و جز کنیم . نو کیسه!

تکان دادن سر

 اما نه، همون بهتر یکی پیدا شد بهش گفت ، رئیس جمهور شده ، باید کاپشن شلوارشو دراره.