12 ساله که همین 4 تا دونه حاجتو دارم

 عید و عزا آن را به خدا گفته ام.

 گاهی فریاد کرده ام ، گاهی نجوا.

در شعبان و رمضان. محرم و صفر

هر کسی را که گفته بودند و می شناخته ام واسطه کرده ام.

هر پیغمبر و امامی هر امام زاده و درویشی عارف و سالکی

 از زن تا مرد.

در مسجد، حسینیه، کلیسا!

بر هر سفره ای.

در هر لحظه زیبای اجابتی.

 دعا و نیایش.

به یک غر غرو تبدیل شده ام.

به یک آدم ناراضی منتظر. که هر لحظه منتظر فرج است یا معجزه.

کم کم دارم به این نتیجه می رسم یا من لالم یا خدا کر!

 مادرم می گوید خدا که کر نمی شود.

پس حتما من لالم! برای هفتمین بار می آیم.

این بار به یک واسطه جدیدتر.

اما انگار می دانم گوش زمانه بهانه می خواهد.

بهانه رد شدن خواسته ام.

انگار مدت هاست که می دانم .

می دانم که نا امیدم. می دانم که بی فایده است.

می دانم که قطره قطره ایمانم از دست می رود.