صدای بارون میومد.رختخوابم گرم بود و آفتاب هنوز نزده بود

از جا بلند شدم و دست و رو نشسته رفتم و پشت میز صبحانه نشستم یک لیوان چای طلایی رنگ ریخته بود

از در وارد شد و سلام کرد و یک راست رفت سر یخچال

ازم پرسید کره میخوری یا پنیر؟

جواب دادم پنیر

گفت:خیالم راحت شد دیشب تا صبح فکر می کردم که خدا کنه کره نخوری .آخه کره نداریم

من نخواستم توضیحی اضافه کنه و هنوز تو عالم خواب بی دغدغه شب قبل بودم.برای اولین بار بعد مدت ها بود که براحتی خوابم برده بود و شب هم بیدار نشده بودم. اما نمی دونم درد دل بود یا می خواست از اوضاع خرابش گله کنه و یا به من بگه که چقدر خوشبختم و قدر زندگیم و نمی دونم .... ادامه داد

ما یه دور پنیر می خریم یه دور کره.نخواستم تعجبم رو نشون بدم اما انگار قیافم چیز دیگه ای رو نشون می داد.یه قلب از چاییم و خوردم....

.... آخه وحید (وحید اسم شوهرش بود) کره دوست داره و من پنیر

و ما نمی تونیم هر دو رو با هم بخریم

اینه که یه دور پنیر می خریم و یه دور کره.من می دونستم ساناز وقتی چیزی رو دوست نداره لب بهش نمی زنه.مدت ها بود که می دونستم کره نمی خوره.تو هر غذایی هم که کره بندازن غذا رو نمی خوره

اونوقت وقتایی که کره می خرین تو چی می خوری؟

گفت:نون خالی

و وقتایی که که پنیر دارین؟

اکثر وقتا وحید صبحانه نمی خوره اما گاهی هم به پنیر من ناخنک می زنه

اوووووووووف

من سعی می کنم زودتر پنیرم و تموم کنم که برسیم به دوره کره ... تا اون بی صبحانه نره سر کار

خووووووب!

اما اون تا دلش میخواد این یه قالب کره فسقلی رو طول میده که به دوره پنیر من نرسه.

وااای!شما این قدر عاشق همین چشم نخورین!!!خمیازه کشیدم.....

خوب یه سر بگو فقط کره می خورین دیگه!!!

نه بابا!

ادامه دادم..... قبلا ها زن ها فقط غذایی رو که مرد خونه دوست داشت درست می کردن . چون مرد بود که کار می کرد و باید جون داشت که کار کنه.بچه های بیچاره هم مجبور بودن بخورن.اگه چیزی هم می موند دست آخر به زن بدبخت که از صبح تا شب تو خونه جون کنده میرسید.پس الانم زیاد فرقی با قدیم نکرده.

خندید :الان یه فرقی کرده اکثر خونواده ها هر دوی کره و پنیر و سر سفره دارن و هر کی از هر چی بخواد هر مقدار که جا داشته باشه می خوره .واسه بچه هه هم بعد از کلی قربون صدقه آب پرتقال با   کوفت سرو می کنن.

حالا نمیشه زمان بذارین.مثلا 15 روز پنیر و 15 روز کره

گفت :میشه اما یه قالب پنیر من بازم اضافه میاد

خسته بودم از این مبحث ... باقی مونده چاییم و سر کشیدم و اون گفت قشنگه واسه هردومون:

یه بار که دعوامون شده بود:رفت سر یخچال و همه پنیر های منو تنها تنها خورد که فردا روز کره شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد:منم فردا شب که شد قالب کره اش را انداختم ته قابلمه برنج که دوباره وقت پنیر برسه!

اما چون سهمیه کره و پنیر اون ماه خرج شده بود تا 10 -15 روز هر دو نون خالی خوردیم.خنده