از خونه بیرون زدم

به محض اینکه پامو بیرون گذاشتم از تاریک بودن هوا جا خوردم

انگار در 6 ماهه روز قطب بوده باشم و ناگهان شب شده باشه

به پیچ کوچه نرسیده خودمو جمع و جور کردم و به یاد آوردم زمانیو که به بهانه خونه خاله از در بیرون می زدم و به این ترتیب 20 دقیقه وقت داشتم که بهت اس ام اس بزنم.

هنوز هم نفهمیده ام تو بهانه ای بودی برای پناه بردن به مامن خانه خاله.یا خانه خاله بهانه ای بود برای ارتباط با تو!

عجب دورانی بود

چه جوری ازخیابون رد می شدم ؟

شاید حتی چاله چوله های پیاده رو را هم حفظ کرده بودم!!