1. دارم گریه می کنم ، پشیمان شده ام از این رابطه ، مدت زیادی است که پشیمان شده ام
  2. روزها و فرصت های زیادی است که در خانه تنها می مانم و فرصت برای زنگ زدن بهت فراهم میشود .از صرافت این کار افتادهام .شاید از زمانی که هر دو موبایل دار شده ایم.در من دغدغه ای نیست که باهات تماس بگیرم با اتاقت یا هم اتاقیت.چه دوران سختی رو برای ارتباط با هم گذروندیم.من همیشه در جستجوی فرصتی بهانه ای تا با خونتون تماس بگیرم .اما دیگه ازون حالو هوا درآمده ام. از حال و هوای تلفن عمومی خوابگاه دختران.حال و هوای دختران 15-16 ساله که در 23-24 سالگی تجربه کردم.شاید اگه بدونی دلخور شی ، اما باید یاد بگیریم که همیشه همه چیز به یک شکل نمی مونه، همین باعث خوشحالیه.زیبا اونه که زیبا به یادبیاریم .حالا یه زنگ بزنم قطع کنم؟زبان

 اردیبهشت 85

  1. خنده/بغض ... یادم نمی آید آخرین باری که از ته دل شاد بودم و پشت این شادی هیچ نبود ، کی بود؟
  2. مادرم مدیر موفقی بود ، مطمئنم اگر معلم بود نیز همینطور ، و هیچکدام از این شر و ورها رو هم نمی دونست ( اجزای تشکیل دهنده آموزش)
  3. دستمال کاغذی ، شکلات ، برگ درخت و....

 مرداد 85