نمی دونم از کجا شروع شد

شاید از زیارت سال پیش شبنم ، یا قبل تر زیارت مریم ،از روزیکه گذرنامه قدیمی رو کنار گذاشتم و گفتم ، خدایا 5 سال از عمرم گذشت و گذرنامه ام سفید موند ، یا از اون روزیکه گذرنامه جدید اومد و نو که اومد به بازار ، هوس آلمان ، ترکیه ، ایتالیا ،فرانسه ، انگلیس و ... همه آرزوهای کودکی اومد سراغم

از  زیارت خانم دکتر مرتضوی، و اون پارچه سبز .. ...

ازون قرآن ، از اون تقویم پر از دعا، ازون کتاب زیارت ناحیه مقدسه و احساسات ناب زهرا!

ازون روزیکه هر 3 کنار هم نشستیم و به هم قول دادیم ...

ازون روزهایی که مردم فکر می کردند که من پیش تو ام و من خجالت زده موضوع بودم!

اما اینو می دونم:چیزی برای از دست دادن ندارم ، هیچ وقت فرصتی برای جبران خطاها و گناهان پیش نمیاد ، فقط امید به آمرزشه که آدم رو پیش می بره.