دارم اینجا می نویسم ، واسه هیچ کس!

١٢ به در همه اونایی که با این اصطلاح من آشنا هستن مبارک

تمام صبح را فکر کردیم روی اینکه کجا بریم ، انتخاب ها:هتل آتلانتیس،شوی دلفین ها،سیرک چینی ها،فروشگاه اویسیس و مالاسی بود...

مثل مکه که خیلی از دیدنی هاشو گذاشتم واسه وقتی که با همسرم میرم ... اینجا هم احتمالا خیلی از دیدنی ها می مونه واسه بعد ... و خیلی جاها رو هم می خوام که دوباره در کنار همسرم ببینم تا بهم مزه کنه

صحرا یکی از هموناییه که می مونه

اویسیس رو انتخاب کردیم

تنها چیزی که می تونم بگم اینه که یه کیف خوشکل واسه مریم از ای مکس سوغاتی گرفتم و از این بابت خوشحالم

چند روز دارم فکر می کنم برای تشکر از خاله و عمو ، کادویی واسه متین بگیرم .. اما نمی دونم چی!آخه هرچی بخواد خودش می خره .. تازه می خوام سورپریز شه اما نمی دونم چی خوشحالش می کنه ... شاید بشه از عطیه کمک بگیرم!

یاد سفر کارت افتادم ، یعنی اینجا به درد نمی خورد؟ .. نمی دونم و نمی دونم چرا اینقدر در پرسیدن خجالتیم ! چون به این سن و سال هنوز خیلی چیزا رو نمی دونم

توی فود کورت خودمونو خفه کردیم ،پاستای خوشمزه،پیتزا،کیک شکلاتی معرکه و بستنی !

به نظرم کلی وزن اضافه کردم ... کی می گیره رژیمه رو؟

احساس تنهاییه داره سراغم میاد ، یعنی دیگه اومده ... میگن با خدا آدم نباید احساس تنهایی کنه ، پس حتما من به اندازه کافی خدا رو کنارم حس نمی کنم..