چند سال گذشت ، با مامان نیومدم ، با محمد نیومدم و با همسرم هم نیومدم

بعضی حوادث تقدیره آدم هاست ، نمیشه جلوشو گرفت

نمیشه ایستاد تا عین آرزوهات تحقق پیدا کنه ، اگه بایستی و قانع نباشی شاید به حداقلش هم نرسی

ازدانشگاه و درمانگاه و مهمان بازیهای هر سال که حتما امسال به خاطر خونه جدید بیشتره فرار می کنم و به ارزوام پناه می برم

به خانواده خاله که همیشه پناه خستگی های من بوده اند

از جنس مذکر که با هر کی شروع کردم ، گند زد به اعتمادی که بهش کردم

از خودم که هر بار باز به خودم گفتم شاید این بار .. و این بار درست عمل خواهم کرد