چرا برای دلتنگ شدن دنبال دلیل می گردیم؟چرا دوست داشتن آدم ها عجیبه؟

یه زمانی از تنهایی رنج می بردم ، ازش فرار می کردم ، یه موقع ازش می ترسیدم ، یه وقت رسید که می خواستم داد بزنم و بگم به همه که من تنهام و یادم میاد به خاطرش حتی از خودم و خدا هم عصبانی بودم

خنده داره ، تو اوج تنهایی از ادما می خواستم که تنها بذارن

اما الان هم قدر تنهاییامو می دونم ، هم اونایی که از تنهایی درم میارن

از همه بیشتر اونایی رو دوست دارم که تنهام گذاشتن، چون اونا بودن که باعث شدن به اینجا برسم


تا پارسال حوصلم که از خودم سر میرفت ، میرفتم خونه خالم

الان یه سالیه که اونجا هم نمیرم ، میرم پیاده روی

امروز پیاده روی هم نرفتم ، برگشتم خونه

 

سبا آیه 10 :و ما به داوود از سوی خود فضیلتی بزرگ بخشیدیم :ما به کوه ها و پرندگان گفتیم : ای کوه ها و ای پرندگان !با او هم آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید

 

اصولا من از آدم های متفاوت خوشم میاد و اصولا از اینکه اصل هاشونو بهم بریزم ...

کودکان بازی را زندگی می کنند نه اینکه زندگی را بازی کنند ، کودکان همیشه رو بازی می کنند

نخورین ... اما تو همین وضعیت تمرین کنین ، چون خوشم نمیاد یه مرد وقتی داره بهم یاد میده چطور لام مالاریا بگیرم ، دستاش بلرزه

امروز ترجیح میدم با مهربونی خدا بسازم و کنار بیام

یه کلمه : داوود

یه جمله : تکرار گذشته من

داوود مودب تر و دوست داشتنی تر از اونیه که خودش را می نمایاند

در حین اینکه دور و ورم شلوغه ، یه حوزه بزرگ تنهایی دارم

تو به سکوت میرسی ، با این سرعتی که داری پیش میری زودتر از من به سکوت میرسی .یه زمانی از اینکه آدمها رو حدس بزنم خوشم میومد ، از اینکه بهشون بگم توی مغزشون چی میگذره ، دلم می سوخت از اینکه باید مسیری رو برن که من رفتم .اما تو باید بری ، واست لازمه!

خانم دکتر شبیه یه هرم برعکسه ، هدایتی پیپت حباب دار، دراج ارلن ، آتش افروز بشر ، تنها جو لوله آزمایش، زینتی شیشه های شیر دهه 60 ، مرادی جعبه پشمک ،... من شبیه چیم؟

خندیدن آدم های شبیه حباب از گریه کردنشون بدتره!

من محافظه کارم ، محتاطم اما تو ترسویی ، از خودت می ترسی و از اینکه آدم جدیت نگیرن

به 3 دلیل توی معاونت ازت خوشم نیومد :

1-   گفتی که طرحو انجام نمیدی

2-   آدم هایی که مثل تو می نشینند ، فرصت های زیادیو از خودشون و دیگران می گیرند و می گویند : کسی به من در زندگی چیزی یاد نداده است

3-   حوصله یه آکولاد جدیدو در ذهنم نداشتم

اول فکر می کردم سر قضیه سمینار هیپو دیگه بهت طلبی ندارم ، اما حالا به نظرم میاد دیگه به خودم طلبی ندارم

روزهایی که نیستی بهتر کار نمی کنم ، فقط ادب را نگه میدارم و قدر لحظات پایانی که قرار است برایمان خاطره شود را می دانم

تو از روز اول طوری با من حرف زدی انگار من تا دیروز دانشجو بودم و امروز روز اولی است که سر کار آمدم ، اما من همین نگاه تو را پذیرفتم ، بقیه ممکن است نپذیرند

روز اول که آمدم برایت یک قلم هدیه آورده بودم اما خجالت کشیدم بهت بدم آخه تو بزرگتر و بدخط تر از اونی که قلم بدست بگیری

اما قلم بدست بگیر مطمئن باش ماندگاری و شهرت اذیتت نمی کنه ، نترس از اینکه جدی گرفته نشی

بعضی حوادث و بعضی جملات به خاطر نو بودن جالب نیستن به خاطر تکراری بودن جالبن

همیشه ارتقا و کمال به معنی پیشرفت و حرکت رو به جلو نیست ، درجا زدن روح آدم را ستبر می کند

امیدوارم دفعه آینده اونقدر دیر نکنی که آکولاد ذهن آدم ها بسته شده باشه

دخترها هیچ وقت با بتی که آکولادش توی ذهنشون بسته شده ازدواج نمی کنن

ای کاش چیزی بودی که من نمی دانستم ، تجربه نکرده بودم ، نمی فهمیدم

تو همان چیزهایی بوده ای که من هیچوقت سراغش نرفتم ، همیشه بین خودم و اونا فاصله ای گذاشتم ، دوست داشتم اما نرفتم ، اگر می رفتم اول می شدم

به خاطر روز اول که با هم سوار مترو شدیم ممنونم ، مدتها بود با کسی سوار مترو نشده بودم

برم طرف مردونه ... چقدر از محیط کاملا زنانه متنفرم

وقتی میدان هفت تیر بودم شمیم تن تو آنچنان فضا را پر کرد که فکر کردم چند قدمی با من فاصله داری ،یاد آن روزگاری که آدم ها را از شمیم تنشان می شناختم نه از روزنه چشمشان

همه فکر می کنند ، امیر خانی ها مغز بزرگ ، دل کوچک و زبان تندی دارند

اما من جمله ای رو که در مورد استخدام تو گفته ابلهانه می پندارم حتی اگر از سر مهر گفته باشد

من سکوتو شکستم ، چون روز اول بهم گفته بودی که تا آخر زمانی که اینجا هستی کاری می کنی که سکوتو بشکنم

من مانند همیشه ام عمل کردم ... مثل تو که مانند همیشه ات عمل کردی

من شاید دیر حرف بزنم اما جرات دارم حرفهایم را بنویسم و امضا کنم و پایش بایستم

به من بگو وقتی خدحافظی کردی با خورشید پشت دیوار ، خیابان ، در آهنین ، حیاط ، پنجره و پرده چه کنم ؟

در زندگیم یاد گرفتم ، ابی را که به زور بخوای توی مشت نگه داری راحت تر و با سرعت بیشتری از لای انگشتان خالی میشه ، اون موندنی ارزش داره که خودت بخوای ، نه من بگم

اونقدر به استقبال رفتن ها میام ، تا رفتن ها رو زندگی کنم ، تا به رفتن ها عادت کنم ، رفتن هایی که بازگشتی ندارن!


 

هیچکس تنها نیست .... همراه اول

تو که می دونی من از اینکه خاطرات 10 سال پیشمو ورق بزنم و خودمو عذاب بدم لذت می برم