خوب سرمه ای نپوشیده بودی ، اما ابی پوشیده بودی و آبی رنگی است که آدم ها رامسخ می کند .

وقتی حرف می زدی ، صورتم داغ داغ شده بود ، الان هم که یادم می آید صورتم داغ می شود:

*من چیزی نگفته بودم ...... غافلگیر شدم

- سکوت : خوب ، من هم می خواستم غافلگیرتون کنم ،پس  موفق شدم ..... من مطمئنا که این غافلگیری را 2 روز پیش در چهره شما دیدم ، اما امروز  تردید  دارم:واقعا؟ .... 

*استعداد خوبی در نوشتن دارید و در خط خطی کردن

-سکوت : خط خطی هایی که خیلیاش با معنا هستند ، دلم می خواست خط خطی هایم را تصادفی بخونین  چون نمی تونم مستقیم به خودتون بگم

*شعر ....

- برایم بنویسید .....

دست خطم بده

- اگه اینقدر خودتون نگین ، هیچ کس بهش توجه نمی کنه

*من دست خطمو دوست دارم ، چون مال منه، هر چی مال من باشه دوسش دارم

سکوت : اولین دروغ ، مطمئنا این جزء 20 درصد وجود شماست که خودتونو بازی نمی کنین

نگرش تازه: مردها چون خودشون و خیلی دوست دارن ، چون اعتماد به نفس بالایی دارن ، هر چیو هم که احساس مالکیت بهش می کنن ، دوست دارن .. بعضی چیزها رو به مالکیت خود درمیارن تا بتونن دوسش داشته باشن

چقدر بین یادگاری که خود آدم ها می گذارند ، با اونی که خودمون به زور ازشون می گیریم فرقه!

چقدر از جمع کردن یادگاری از ادم ها خستم ... حتی از جمله هایی که به زبان میارن

*دلیلی ندارد که منتظر باشیم تا دیگران از ما یاد بگیرن

- سکوت : این چیزی بود که من توی این سال ها رعایت نکردم .حق با توئه هر چقدر هم که مشتاق یاد دادن باشی ، کرامت انسانی حد و مرزی داره و وقتی از اون رد بشی ، دیگه یاد دادن به ادم ها تو رو خوشحال نمی کنه

چقدر از تربیت کردن آدم ها خسته ام ....

*خیلی ساکتین ، اما قول میدم من این سکوتو تا آخر وقتی که اینجا هستم ، میشکونم

- سکوت:چیز تازه ای نیست ، سعی هم نکنین این اتفاق میوفته

چقدر تو زندگیتون موثر بودین ؟دیدگاهتون در مورد ازدواج چیه؟چند تا خواهر و برادرین؟رابطتون با هم خوبه؟ چه ماهی به دنیا اومدین ؟قبلا این سوالو پرسیده بودم؟رفتین بیرون ؟بارون؟

.................................................................

از امروز خوشحال نیستم ، اشکی ندارم ، عصبانی شاید باشم ، اما از چی نمی دونم

2 ساعت بعد : عصبانی نیستم ، فقط فهمیدم مجسمه ای که داشتم ازت می ساختمو شیکوندی .... نمی دونم خواسته بوده یا نا خواسته ! اون دیوار بلندی که ازش حرف می زدی و در مورد من به کار بردی یا من حس تلاش برای رسیدن به بالای دیوارو ندارم ، دنبال یه معجزم که از دیوار رد شم نه اینکه به بالاش برسم ، پشت همه دیوارها مرغزار نیست ....... چقدر شبیه پنجره اتاقمان شده ای ! باید ناراحت باشم ، اما ازت متشکرم ..... الان آرامش دارم

جمله امروز:تا وقتی تبر به ریشه نرسیده است ، درخت گرما سازه خان قلب ها ، در تمام زمستان ها و سایه ساز اندیش ها در تب تابستان هاست ، حتی اگر هیچ فروغی در چشمانش برای دیدن بهار آینده نباشد.