تا امشب فکر می کردم توی این مدت تمام سعیم و کردم تا از توی زندگیم حذفش کنم ، فراموشش کنم ، تبدیلش کنم به یه خاطره که حتی گاهی به وجودش شک کنم

اما امشب فهمیدم یک ساله خودمو دارم گول می زنم ، یک ساله که منتظرش هستم تا برگرده ، آخه اون بود که همیشه بر می گشت ، هر کاری که من می کردم اون بود که بر می گشت ، آخر اونقدر این کش مرد مریخی و کشیدم تا پاره شد ........ از بس که نازک شد ، همون اتفاقی که فاطمه می گفت که نذارم بیوفته افتاد ........... ای کاش یه روز صبح از جام بلند شم و ببینم همه این اتفاقات این چند سال اخیر فقط یه کابوس بوده ............... ای کاش ! همیشه می گفت ، اینقدر نگو ای  کاش ، می ترسم یه روز بگی ای کاش هیچوقت ندیده بودمت!

.........................................

اگه تا ابد گریه کنم بابت این موضوع دلم سبک نمیشه

حالا باید صبر کنم تمام اونایی که واسه جدایی ما خوشحال میشدن ، زن و مرد نقشه های جدید واسم بکشن ، خوششون باشه ....... حالا چطوری می تونم به آدم ها اعتماد کنم ، چطوری می تونم رابطه هامو از نو شروع کنم ، چطوری می تونم دوباره به کسی دل ببندم ؟ از کجا معلوم که بازم این اتفاق نیوفته

.........................................

چرا تمام دنیا دست به دست هم میدن تا دل منو بشکونن ، تا دل منو بسوزونن ، چرا همیشه من؟

اما نه خدا نکنه  یه روزی من دل کسیو بسوزونم

...........................................

من از دل بستن به آدمها می ترسم ، چون همیشه می ترسیدم که یه روزی تنهام بذارن.

می خوام که آدما رو از خودم دور نگه دارم ، می ترسم که اگه بهشون نزدیک بشم واسه همیشه از دستشون بدم

...........................................

تازه داشت یادم میرفت ، آخه لعنتی چرا بهم گفتی ، می خواستی بهم لطف کنی ، حق داری آخه تو حال منو نداری.دلم می خواد که اشتباه کرده باشی ، دلم میخواد که دروغ گفته باشی!

بیرون کشیدن خاطراتم از لابلای جعبه های خاک خورده کم بود ...... پارسال با دستای خودم زنده به گورشون کرده بودم ............امسال بازم دارم برمی گردم به اون خونه ..... به اون خونه ای که نمی خواستم برگردم ، باید با خودم ببرمشون یا باید دور بریزم آخه تا کی باید روی دوشم سنگینی کنن ؟.......... امانتی هایت را چی کار کنم ؟

یادت میاد:اگه تو مال کس دیگه ای شی من می میرم؟

.............: خدا نکنه ! هر جفتش خدا نکنه!

..............................................

هیچ وقت  زنگ نمی زنم ، تا حالا چند بار دوستام خواستن ، من نذاشتم

وقتی خودش حس کرده که تو زندگی من مزاحم منه ، من چی بگم بهش دیگه؟

ای کاش اون موقع که ازش پرسیدم :به نظرت بازم باید منتظر بودم ؟بس نیست!

بهم جواب میداد: تا ابد باید منتظر بمونی ، تو مال خودمی

اون وقت تا ابد منتظر می موندم

اما  حس کرد که تو زندگی من اضافه ااست مزاحمه .........

................................................

اونی که من می شناسم مرد خارج رفتن نیست ، اما امیدوارم این سرنوشتی که انتخاب کردیم مانعش نباشه.

اونی که من می شناسم مدتها طول میکشه تصمیم بگیره کدوم راهو بره.مدتها طول میکشه تا بفهمه تصمیمش درست بوده یا نه!همیشه مردد بوده توی تصمیم گیری!آدم تصمیم های سریع نبوده.........

...............................................

وقتی خواستگار میومد حالم بد می شد، هنوزم همونطورم با این تفاوت که میخ کوب میشم

اون موقع از اینکه میان ، الان از اینکه باید به زور بپذیرمشون ، باید سعی کنم که قبولشون کنم ، ازاینکه باید یه رابطه جدیدو شکل بدم ، ازاینکه هیچ برتری نسبت به ..... ندارن، از اینکه سنگامو با کس دیگه ای وا کندم اما سر خونه اولم

.......................................