مگه نمیگن هر چیو از ته دل از خدا بخوای بهت میده پس چرا تو رو به من نداد چرا دکتری قبول نشدم چرا و چرا و چرا شاید از ته دل نخواسته بودم اما مطمئنم لحظاتی بود که از ته دل خواسته بود بعد از قبول نشدن در امتحان که همه خستگیو روی تنم گذاشت و باز هم آرزوی سفر به دور دست ها کردم روز مادر بدترین روز بود چون بعد از چند روز پیاده روی و با پاهای تاول زده داشتم دست خالی به خانه می رفتم امسال که مشکل مالی نداشتم آنچه می خواستم ننمی یافتم چقدر دلم برای لیلا که هستی اش را از دست داده بود می سوخت یعنی الان چه احساسی داشت گریه می کرد تمام وقتش را با کار پر کرده بود تا به روز مادر فکر نکند و یا باز هم از خودش می پرسید که : آیا من لیاقت مادر بودن را نداشتم هر چه سعی کردم نتوانستم بهش زنگ بزنم و حتی یک اس ام اس نمی دانستم چه باید بهش بگم نمی دانستم اما سفارش کردم که در حرم اما م رضا دعایش کنند اینطوری از عذاب وجدانم کم شد آرام شدم