ازت دلخورم

چطور دلت اومد نیای که ببینمت

۲ ماهه که دلمو به امروز خوش کرده بودم

چطور نفهمیدی که دلم برات تنگ شده

حیفت نیومد، این همه راه اومدییو بدون اینکه همدیگرو ببینیم برگشتی

حالا دیگه معلوم نیست کی بشه که بهانه ای بشه و بتونی بیای تا ببینمت

...................................

چطور تنهایی تصمیم گرفتی که نیای ببینمت؟ تو اجازه نداشتی تنهایی تصمیم بگیری.آخه منم توی این زندگی که برای هم ساختیم یه سهمی دارم

...................................

عیبی نداره اینم جبران دفعات قبل که من تنها تصمیم گرفتم که نبینمت

..................................

مامان گفت دیگه دیدن نداشت که قبلا همدیگرو دیده بودین

من گفتم حتما اثاثیه همرات بوده و نمیشده که بیای

..................................

نمیدونم.اما حتما دلیل قانع کننده ای داشتی که برای من اون موقع قابل توضیح نبود