باری که مدت ها به زبان و دل و دوش می کشیدم بر زمین وجودش گذاشتم و او اندکی ...

سپس دیدم که علف های کنارم دانه دانه رقصیدند و کیفم نفس کشید .....

و او هم نشان داد کیفش را که سبک شده بود.