چندی پیش رفتم به دوران کودکیم.میدان آرژانتین ، انتهای خیابان الوند.همه چیز شبیه گذشته بود جز من.دلم می خواست با یک لگد صدای دزدگیر ماشین های پارک شده لب خیابان را در آورم اما  بازهم یکی زودتر این کار را کرده بود ، شاید من هم مثل گذشته بودم.مثل همیشه هفته آخر تابستان کتابخانه رنگ و نقاشی می شد و من فراموش کرده بودم.و وای به حال کسی که پشت سر خانم ل.ج در صف تلفن می ایستاد.بیچاره می شد.در ورودی باد می وزید و مو را به تن سیخ می کرد وپای تابلو ها گرم و بود ، با اینکه هنوز شوفاژها روشن نشده بودند و استاد ک ، هنوز توصیه های مشکوک تغذیه ای دو نفره می کرد!