سرمو که می ذارم رو بالش ، می بینم چهارشنبه شب شده ، 4 شب گذشته ، مامان هم اومده  ! مرد یو یادم میاد که روی موزاییک های وسط میدان شهدا طاق باز دراز کشیده بود ، انگار از زمانی که چمن بود تا حالا!