اوایل دوران نامزدیمون بود با همون حاال و هواها . یه بار توی کیفم یه سیب داشتم ، از وسط نصفش کردم و تعارف زدم ، لبخند زد و گرفت . از اون به بعد من همه چیزو نصف می کردم .حس می کردم از این کار خوشش میاد.توی مهمونی ، سر سفره ، توس پارک و سینما و ... !چند روز پیش عروس و پسرم روبروی ما نشسته بودند و این خاطره زنده شد.با این تفاوت که بعد از لبخند پسرم ، پدرش رو بهش کرد و گفت : لبخند بزن اما این دلو هم داشته باش که اگه یه نصفه سیب برات کافی نبود ، بهش بگی . وگرنه یه عمر گرسنه می مونی !عروسم یه سیب دیگه رو دوباره نصف کرد.

....................
بهتره یه آدم کوچیک باشی ، بین یه سری آدمای بزرگ تا یه یه آدم بزرگ بین آدمای کوچیک.