امتحانمو دادم با این توصیفات :
آموزش اعلام کرده بود ساعت 1 بعد از ظهر امتحان داریم ، بچه ها از استاد شنیده بودند 10-11 .
ولی خوب با توجه به سابقه استاد ، زودتر از 12 رو حرفش بیشتر نمی شد حساب کرد.
 و ما مثل ابله ها  مجبور شدیم از ترس اینکه از امتحان جا بمونیم ،  طبق حماقت هایی که در طول آشنایی با این استاد منظم دچار شده بودیم ساعت 10در دانشگاه حاضر شویم .
استاد در این روز خاص به خاطر اهمیت زیادی که برای کلاس و امتحان قایلند تشریف برده بودن مرخصی.
سر و کله استاد  حدود ساعت یک و نیم  با یه تیپ توپ بی سابقه ، پیدا شد .
و اذعان داشتند که یادشون نبوده که امروز ما امتحان داشتیم ، بنابر این خیلی منطقی باید یک ساعت الاف می شدیم تا ایشون سوالاتو از منزلشون برن بیارن.
شک نداشتیم  که سوالات هنوز طرح نشده است.
یک ساعت شد ، یک ساعت و نیم چون دستگاه تکثیر خراب بود و خوب مطمئنا دستگاه تکثیر دیگه ای هم توی این مملکت به این وسعت پیدا نمیشه.
انقدر خسته بودیم که به محض اینکه احساس کردیم 12 نمره واسه پاس شدن می گیریم ، ورقه هامونو دادیمو علی علی.......
در تمام مدت روز به این فکر می کردم که :
یه پروفوسور به خاطر  علمش دلیل نمی شه که آموزگار خوبی هم باشه.
بعضی وقت ها آدم از یه آدم بی سواد خیلی بیشتر چیز می تونه یاد بگیره تا یه پروفوسور.
این آدم ها  به کجا برسن به هم و حقوق هم احترام میذارن؟
چرا باید اونقدر استاد کم استخدام  بشه که یه آدم پر مشغله که هیچوقت وقت و حوصله نداره ، یه سری دانشجوی بی سواد تحویل جامعه بده؟
و چرا اونقدر باید اوضاع اساتید ، دبیران ، آموزگاران و ... نا راضی کننده باشه که مجبور باشن چند جا کار کنن ، اونهم نصفه نیمه کاره.هیچوقت تو اتاقشون نباشن یا هر وقت هستن جلسه داشته باشن ؟