گنبد علويان

اين بار سفر برايم دلتنگی نداشت اما دلگيری چرا!

 بين راه زیباترین لحظات را در کنار زوج هایی که دور تنها فرزند کوچکشان می چرخیدند، ديدم

هر چه به سمت همدان نزدیک تر می شویم بیشتر دلم می گیرد و این انگار وقتی کودکانی را می بینم که راضی از پرواز یک کیسه زباله مشکی به جای بادبادک بر فراز آسمان آبی پشت بام خانه خشتیشان از ته دل می خندند به اوج می رسد.
اگه روزی چشمامو وا کنم و خودمو میون روستایی دور افتاده ببینم چی میشه ؟
برام چه اتفاقی میوفته ؟

 سفره هفت سين کنار کتيبه موزه شهر هگمتانه

 کليسايی کنار شهر هگمتانه

روحانی ترین لحظات را درکلیسایی کنار شهر مسکوت هگمتانه

 آرامگاه بابا طاهر عريان

غریبانه تریتن لحظات را در کنار آرامگاه بابا طاهر یافتم.

 

 آرامگاه ابن سينا

مجسمه شير سنگی

شير سنگي وسط يه ميدون زير برف و بارون و آفتاب و در معرض باد سالهاست که وايساده و هنوز ميراث فرهنگي سراغش نيومده.
يکي از اهالي محا مي گفت ؛شکستگي هاي روي پيکرش مال اينه که يه زماني يه حجار اغفال شد و به جونش افتاد تا از دلش سنگ طلا بيرون بکشه.
مي گفت روز 13 مردم  به بدن بي دفاعش شيره و روغن مي مالن و يه مرادشون و مد نظر قرار ميدن و به طرف شير سنگ ريزه پرتاب مي کنن ، هر کي سنگش به بدن شير بچسبه يعني مرادشو از شير گرفته

در نهايت از مهمان نوازي مردم خوب همدان تشکر  مي کنم که در اين سفر کوتاه مهمان دلهايشان بوديم.

و از مردم مهربان قزوين که روز ۲۸ صفر ما را مهمان سفره بی ريايشان کردند متشکرم.