عاشقانه نگريست
سر بالاهايي ها را بيشتر از سراشيبي ها ياد کرد
و اين عشق را باور نمود
نزديک شد
آهسته سر فرود آورد
جلو آمد
نفسي عميق کشيد
دستانش را در ضريح سرد گره زد
آن را بوسيد
  و رازي را که بايد تنها به صاحب ضريح مي گفت نجوا کرد :
ضريح دستان تو چه سرد است!