خانومم ، مادرم ، نمی دونم چی صدات کنم ، فقط یه حرفی مونده توی دلم که دلم می خواد  از خوشحالی داد بزنم و به همه بگم:
پارسال همچین شبیو یادم نمیاد اما من که فکر می کنم ،  سفر امسالمو مدیون تو هستم ، شرمنده  محبت تو توی اون شب روشن که زیر گنبد طلایی تا صبح دل های زیادی گدایی می کرد.
مادر خیلی ها  هنوز هم بعد از یک سال ، چشم به اونشب دارن ، امشب بهشون سر بزن.
برای منم قسمتی  بهتر از پارسال و سال دیگه ای پربار تر از امسال بذار کنار.
راستی من دارم به اومدن نزدیک می شم ،اما  ، سر و پا و دل سفر بیشتری می خوام.
همسفر هم که خودت میدونی،  چاشنی تموم دعاهامه ..... یواش یواش داره میشه آرزوی ابدی ، ....آه