دو پسر جوان 19-20 ساله وارد شدند و دو دختر زیبا بعد انها .به نظر نمی رسید خجالتی باشند اما آداب اجتماعی را رعایت می کردند

گوشه ا ای را کنار من گرفتند راحت می توانستم تمام حرف ها و حرکاتشان را ببینم

پسر بلند قد تر و مو مشکی چیزهایی زیر لب زمزمه می کرد . می خواست توجه یکی از دختران را به خود جلب کند

دخترک به ظاهر بی توجهی می نمود اما با گوشه چشم کاملا حواسش به آنها بود و از آنجائیکه صورتش رو به من بود می دیدم که می خندید

نه نیش خند می زد و نه عصبانی بود از گیر دادن این پسرخوشش آمده بود نمی خواست ناز کند و معلوم بود که می خواهد به این بازی مسخره ادامه دهد انگار از اینکه کسی التماسش می کرد لذت می برد

پسر دست بر نمی داشت

به مقصد نزدیک می شدیم

در من رعبی عجیب ایجاد شده بود

هی می خواستم سر صحبت را باز کنم و به دختر بگویم:

گولش را نخوری ! او در این خط کار می کند!!!