از وقتی اومدم دارم میدوم ، به خاطر روزهایی که نبودم ، به خاطر برنامه هایی که داشتم

هر روز نگران بودم که کی رئیس عوض میشه ، و کی قراره حاش بیاد

به چیزی که تو این مدت ، دو دوتا چهار تا کردم ، بیشتر فکر کردم ، به اینکه اگه موقعیت جدید ، با سخت باشه ، محل کارمو عوض کنم

امروز فهمیدم ، همین همکار اتاق کناری که صبح به صبح بهم میگه :سلام جیگر!و البته به کسای دیگه هم میگه  چندر غاز پولی که واسه چند وقت تلاش منو حرصو جوشام می گیرم، و نمی تونه ببینه ، با همه ثروتمندیش ... تازه به دوران رسیده ... گدا صفت!تازه فهمیدم چرا ، آدما فیش های حقوقیشونو از هم مخفی می کنن...ای کاش من بودم تا حداقل بهش می گفتم که ....

روزایی که با تب رفتم زیر برف آموزش وسط یه پارک دادم ، نمونه هایی که با خون جیگر می گیرم و می فرستم ، برنامه واکسیناسیون که پیرم در میاد تا صدای ستاد در نیا د ...

چقدر دلم گرفته ، زیاد نگذشت که انرژی که گرفته بودم ارون مسافرت تخلیه شد ......