|
(helia) درباره وبلاگ با آرزوی اینکه روزنه ای بر دل صفحات تاریخ باشد نه لکه ننگی هلیا رحیمی ( استفاده از مطالب با ذکر نام نویسنده بلامانع است) آرشيو وبلاگ
مطالب اخير نويسندگان دوشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸۸ :: ٢:٥٤ ب.ظ :: نويسنده : helia rahimi
دارم میرم نگو نرو هوا هوای رفتنه هرچی بوده تموم شده چاره ما گذشتنه دارم میرم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره خوب می دونم این عاشقی از یاد هردومون میره دارم میرم نگو نرو دارم میرم نگو بمون وقت خداحافظیه قصه عاشقی نخون تو رو خدا گریه نکن غصه رفتنو نخور بهتره که تموم کنیم تو هم دلو ازم ببر یادم میاد روزیو که ما دوتا دلداده بودیم اما حالا می خندمو میگم چقدر ساده بودیم یادم میاد روزیو کهپر می کشیدیم واسه هم اما حالا نشسته جاش یه علمه غصه و غم دارم میرم نگو نرو هوا هوای رفتنه هرچی بوده تموم شده چاره ما گذشتنه دارم میرم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره خوب می دونم این عاشقی از یاد هردومون میره شاید دیگه نبینمت شاید نگاه آخره چشمای بی گناه تو آتیش به جونم می زنه سادگی اشتباه ما گناه ما دل بستنه جدایی سرنوشت تو تنهایی تقدیر منه دارم میرم نگو نرو هوا هوای رفتنه هرچی بوده تموم شده چاره ما گذشتنه دارم میرم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره خوب می دونم این عاشقی از یاد هردومون میره
موضوع مطلب : دارم میرم دوشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸۸ :: ٢:٤٠ ب.ظ :: نويسنده : helia rahimi
تو چشم من نگاه نکن دنبال اشک من نگرد چشمای آینه قبل من تنهاییامو گریه کرد بیخودی حالمو نپرس چیزی نمی فهمی ازم اشکاتو خرج من نکن ما که نمی رسیم به هم تو هم اندازه من تو فکر فصل آخری فقط بدون جون منو داری به همرات می بری تو چشم من نگاه نکن شهر غمه شهر چشام دنیای تو مال خودت تنهام بذار با غصه هام آخ که آسون برات گذشتن از هر چی که بود آدما یادشون میره عشق قدیمی خیلی زود تو هم اندازه من تو فکر فصل آخری فقط بدون جون منو داری به همرات می بری دارن به دنبالم میان تمام خاطرات من می دونی بی تو می میرم تیر خلاصو تو بزن یه آرزو تو قلبمه میخواماینو تو بدونی مث دل عاشق من قلب کسیو نشکونی وقتی نمونده واسه ما حتی واسه خدافظی برو منو تنهام بذار با این گلای کاغذی تو هم اندازه من تو فکر فصل آخری فقط بدون جون منو داری به همرات می بری موضوع مطلب : فصل آخر / اون شب دوشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸۸ :: ٢:٢۸ ب.ظ :: نويسنده : helia rahimi
اون شبی که چشم مهتاب به نگاه باغچه خندید چیکه چیکه دست بارون خواب شیشه ها رو دزدید دیوارای سنگیه باغ دل به پیچکا سپردن ابر و باد ستاره هاشون دل کفترا رو بردن اما من این همه بی تو تک وتنها تو خیابون واسه تو گریه می کردم عاشقونه زیر بارون اون شبی که دستای باد موی بید و شونه می کرد رازقی با طعم شعراش کوچه رو دیوونه می کرد چشمای اشکی شبنم دل سپرده بود به باغچه رنگ و روی عاشقی داشت گل سرخ روی طاقچه اما من این همه بی تو تک وتنها تو خیابون واسه تو گریه می کردم عاشقونه زیر بارون اون شبی که دو تا قمری دل می دادن عاشقونه واسه هم قصه می گفتن توی ایوونچه خونه وقتی که ابرا رو دنیا رنگ فردا رو می کشیدن ماهی های عاشق حوض خواب دریا رو می دیدن اما من این همه بی تو تک وتنها تو خیابون واسه تو گریه می کردم عاشقونه زیر بارون موضوع مطلب : شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۸ :: ٢:٤٩ ب.ظ :: نويسنده : helia rahimi
ای کاش هرگز دوباره نمی دیدمت و اون زیبایی که در تو مشاهده می کردم ،اون تصوری که از تو داشتم هیچ وقت عوض نمی شد.چرا اینقدر پیر شده ای ؟!این چه چرایی است که می پرسم من که باید بهتر از هر کس بدانم .می دانستم اما باور نمی کردم در چشمان تو چرا دیگر شیطنت نیست ، چرا آنچه که می خواستم را در چشمانت نیافتم.چرا چشمانت برقی دیگر ندارد.آن عزیز سالهای گذشته کجاست ؟چرا به چشم های من نمی نگرد؟ کسی که پشت اس ام اس است چرا با کسی که روبروی من نشسته اینقدر فرق دارد.تو کی هستی ؟چرا نمی شناسمت. موضوع مطلب : یکشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸۸ :: ٢:٢٢ ب.ظ :: نويسنده : helia rahimi
دل هوای تازه میخواد نغمه های تازه میخواد توی کوچه قدیمی ردپای تازه میخواد از تموم اهل کوچه یاد یار خفته میخواد جای اون گلهای خفته غنچه شکفته میخواد... توی رویای شبونه........ تا طلوع یک ترانه دیده بیخواب میخواد دل مث آب روونه شعر رفتن و میخونه مث شبنم رو تن برگ قدر لحظه رو می دونه از زمین و از زمونه گرچه دل غرق به خونه کاش میزد توی سینه صد دل دیگه جوونه
موضوع مطلب : موضوعات
پيوندها صفحات وبلاگ |
||
|
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
|