قالب وبلاگ قالب وبلاگ
(helia)

 
(helia)
درباره وبلاگ
helia rahimi

با آرزوی اینکه روزنه ای بر دل صفحات تاریخ باشد نه لکه ننگی هلیا رحیمی ( استفاده از مطالب با ذکر نام نویسنده بلامانع است)

نويسندگان
چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥ :: ٧:۳٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : helia rahimi

اي کاش خداوند مثل بسياري از حرفهايم را که نمي شنود آنشب هم آه من را نمي شنيد ، آن شبي که شاد بزرگترين اشتباه زندگيم را کردم

  اي کاش آنروز  وقتي که در خانه ات را بي ادابانه مي کوبيدم در خانه نبودي و جوابم نمي گفتي،
و امروز آواره ويرانه خويشتن خويش نبودم ، امروز که سه سال مي شود  مزار تو را ترک گفتم تا گور خود را بکنم



موضوع مطلب :
چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥ :: ٧:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : helia rahimi

مي دونم از گلوت پايين نميره
اما اينم ميدونم اگه مامانت نبود اعتصاب غذا مي کردي
مي خواي ذره ذره خودتو  آب کني
 خيال داري خودتو بکشي ، داري از خودت انتقام مي گيري
؟يه انتقام بي سرو صدا و کم زجر ،مگه نه
هر روز چند بار به خودت ميگي : غلط کردم
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
خود کرده را تدبير نيست؟
اي ديوونه ، مثلا خودتو مي زني به فراموشي



موضوع مطلب :
یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥ :: ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : helia rahimi

 من نتوانستم در چشمانت نگاه کنم و بگویم می تواند این بار ، بار آخر باشد 
من در تنگنای بغضم گم شدم
و راست می گفتی در پیچاپیچ قهقه های تلخ تر از اشکم
و در نفس تو که در پی هر خداحافظی در سینه حبس می شود به امید سلامی دیگر که بر آید
شاید به چشم خود دیدم که عشق عهد نمی شناسد
شاید ترسیدم که دروغگو جلوه کنم
شاید امید داشتم که این بار، بار آخر نباشد
و شاید نگران بودم که تو را امروز و فردا چه میشود
اما نترسیدم تو را از دست دهم ، هیچوقت نترسیدم



موضوع مطلب :
یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥ :: ٩:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : helia rahimi

اللهم ربنا اتنا عشق
این جمله را  شنیده ای
فکر نمی کنم هیچ وقت مناسب تر از شب تاجگذاری تو باشد.
تو
آری تو تنها زنده ای
ای کاش باور داشتم آنقدر نزدیکی که می توانستم به دست بوسیت درجشن این هزاره ات بیایم. 

..........................
همه موجودات دلیل خلقت آدم
اکثر آدم ها دلیل خلقت ، رشد و تکامل اندکی دیگر با هر وسیله مثل خدمت.



موضوع مطلب :
جمعه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٥ :: ۱:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : helia rahimi

به وبلاگ آخرين امتحان سر بزنين.يک مسابقه برای شما که زيبا می نويسيد.....

..........

بزرگترين اشتباه

بزرگترين گناه



موضوع مطلب :
یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٥ :: ۱:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : helia rahimi

گنبد علويان

اين بار سفر برايم دلتنگی نداشت اما دلگيری چرا!

 بين راه زیباترین لحظات را در کنار زوج هایی که دور تنها فرزند کوچکشان می چرخیدند، ديدم

هر چه به سمت همدان نزدیک تر می شویم بیشتر دلم می گیرد و این انگار وقتی کودکانی را می بینم که راضی از پرواز یک کیسه زباله مشکی به جای بادبادک بر فراز آسمان آبی پشت بام خانه خشتیشان از ته دل می خندند به اوج می رسد.
اگه روزی چشمامو وا کنم و خودمو میون روستایی دور افتاده ببینم چی میشه ؟
برام چه اتفاقی میوفته ؟

 سفره هفت سين کنار کتيبه موزه شهر هگمتانه

 کليسايی کنار شهر هگمتانه

روحانی ترین لحظات را درکلیسایی کنار شهر مسکوت هگمتانه

 آرامگاه بابا طاهر عريان

غریبانه تریتن لحظات را در کنار آرامگاه بابا طاهر یافتم.

 

 آرامگاه ابن سينا

مجسمه شير سنگی

شير سنگي وسط يه ميدون زير برف و بارون و آفتاب و در معرض باد سالهاست که وايساده و هنوز ميراث فرهنگي سراغش نيومده.
يکي از اهالي محا مي گفت ؛شکستگي هاي روي پيکرش مال اينه که يه زماني يه حجار اغفال شد و به جونش افتاد تا از دلش سنگ طلا بيرون بکشه.
مي گفت روز 13 مردم  به بدن بي دفاعش شيره و روغن مي مالن و يه مرادشون و مد نظر قرار ميدن و به طرف شير سنگ ريزه پرتاب مي کنن ، هر کي سنگش به بدن شير بچسبه يعني مرادشو از شير گرفته

در نهايت از مهمان نوازي مردم خوب همدان تشکر  مي کنم که در اين سفر کوتاه مهمان دلهايشان بوديم.

و از مردم مهربان قزوين که روز ۲۸ صفر ما را مهمان سفره بی ريايشان کردند متشکرم.



موضوع مطلب :
شنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٥ :: ٧:۱٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : helia rahimi

آه ادواردو، با آن چشمان سياه معصومت  غمگين مرا نگاه نکن
خيره در چشمان من نشو ، تو که مي داني تاب ندارم، بغض نکن.
آه ادواردو ، من که جذبه دستانت را از ياد نمي برم ،
گرمي آغوشي که هيچوقت از من دريغ نکردي را فراموش نمي کنم با من مهربان باش.
شنواي خوب پچ پچ هاي روز و شبم ، ترکت نمي کنم، اينطور مرا نبين.
آه ادواردم خرگوشکم.
 




موضوع مطلب :
یکشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٥ :: ۸:٤٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : helia rahimi

وقتي مسلمان ضعيفي باشي ، ميگن اسلام دين ضعيفيه!
وقتي به جاي متخصص شدن ، فقط واحد پاس کرده باشي ، ميگن رشته تحصيليت ، رشته آبکيه!
وقتي عروس خوبي نباشي ، ميگن کلا فاميلش يه چيزيشون ميشه!
اگه مدير خوبي نباشي ، ميگن کلا سازمان بي سازمانيه!
اگه نويسنده ماهری نباشی .........



موضوع مطلب :
جمعه ٤ فروردین ،۱۳۸٥ :: ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : helia rahimi


شنيدم که داد مي زد :
انرژي هسته اي ...200 تومن بسته اي

و بادام زميني مي فروخت



موضوع مطلب :
RSS Feed

 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
 
قالب وبلاگقالب وبلاگ